مسیرزندگی

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی......(مولانا)

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی......(مولانا)

مسیرزندگی

هنوز
روی حرف هایم مانده ام،
کاری به کار تو ندارم!
تنها،
چند "دوستت دارم" ساده است
که اینجا،
گوشه ی دلم جا مانده…
برایت می نویسم و
آرام میروم…!

بایگانی

انسانیت

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۳۰ ب.ظ

استادی با شاگردش از باغى میگذشت

چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.

شاگرد گفت گمان میکنم این کفشهای کارگرى است که در این باغ کار میکند .

 بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم ...!

استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنیم؛

بیا کارى که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین!

مقدارى پول درون آن قرار بده

شاگرد هم پذیرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند.

کارگر براى تعویض لباس به وسائل خود مراجعه کرد

و همینکه پا درون کفش گذاشت متوجه شیئى درون کفش ش

د و بعد از وارسى ، پول ها را دید.

با گریه فریاد زد : خدایا شکرت !

خدایی که هیچ وقت بندگانت را فراموش نمیکنى .

میدانى که همسر مریض و فرزندان گرسنه دارم

و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رویی به نزد آنها باز گردم

 و همینطور اشک میریخت.

استاد به شاگردش گفت:

همیشه سعى کن براى خوشحالی ات ببخشى نه بستانی.

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد،

مگر به " فهم و شعور "

مگر به " درک و ادب "

آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند

 و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند !

این قدرت تو نیست،

این " انسانیت " است

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۸
محمد 93

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی