مسیرزندگی

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی......(مولانا)

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی......(مولانا)

مسیرزندگی

هنوز
روی حرف هایم مانده ام،
کاری به کار تو ندارم!
تنها،
چند "دوستت دارم" ساده است
که اینجا،
گوشه ی دلم جا مانده…
برایت می نویسم و
آرام میروم…!

بایگانی

۱۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است


کلیله و دمنه"
《دزد جوانمردی》

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست .
مرد سوار دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد  او را از جا بلند کرد وبر روی اسب گذاشت..... تا او را به مقصد برساند!
مرد افلیج که اکنون خودرا سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را کشید و گفت :
اسب را بردم ......
....و با اسب گریخت!
پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : "تو تنها اسب را نبردی ،
جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛
اما گوش کن ببین چه می گویم ....."
مرد افلیج اسب را نگه داشت ، مرد سوار گفت : "هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی!"
"می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!"

حکایت ، حکایت روزگار ماست!!!!!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۳۶
محمد 93


گفتم: در دلم امید نیست ؟

گفت: هرگز از رحمتم نا امید نباش (زمر ۵۳ )

گفتم: احساس تنهایی میکنم ؟

گفت: از رگ گردن به تو نزدیک ترم (قاف ۱۶ )

گفتم: انگار مرا از یاد برده ای ؟

گفت: مرا یاد کن (بقره ۱۵۲ )

گفتم: در دلم شادی نیست ؟

گفت: باید به فضل رحمتم شادمان گردی (یونس ۵۸ )

گفتم: تا کی باید صبر کنم ؟

گفت: همانا یاریم نزدیک است (بقره ۲۱۴ )

و …

چه کسی از او راستگو تر …

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۳۵
محمد 93



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۳۳
محمد 93

یک نفر بیاید و تمام کردن را یادمان دهد!

نقطه گذاشتن و سرِ خط رفتن را

ما اسطوره هایى از نسلِ رابطه هاى بى سر و ته ایم

کم و بیش همه ى ما،

یک رابطه معلق را تجربه کردیم...

نه دلِ کندن داشتیم،

نه توانِ ماندن...

نه دوستش داشتیم و

نه طاقتِ با دیگرى دیدنش را

به خودمان که آمدیم؛

دیدیم شیرین ترین لحظه هاى زندگىِ مان را

دادیم براىِ آدمى که بعدترها بى لیاقتى اش را ثابت کرد

یک نفر بیاید و

الفباىِ تمام کردن را یادمان دهد!

#علی_قاضی_نظام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۲۰
محمد 93

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که #عاشق گشته ام

گوهری دارم ولی آنرا را ز بیم

در دل مرداب ها بنهفته ام

آه… آری… این منم… اما چه سود

«او» که در من بود دیگر نیست، نیست




#فروغ_فرخزاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۱۸
محمد 93



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۱۷
محمد 93

آنقدر که دنیا را ریاضی می بینی

محاسبه بلد نیستم

بگو چقدر می ارزد

شکوفه ای که رو به تنهایی این اتاق

تبسم کرده؟

چقدر ضرب و تقسیم لازم است

تا بشود شر فاصله ها را

از روی زمین کم کرد؟

بگو هر صد کیلومتر چقدر می سوزاند

پرنده ای که

راه لانه اش را گم کرده؟

 

"مریم نوابی نژاد"

 

از کتاب: یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ...




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۱۷
محمد 93

به تو فکر می کنم

و می دانم

فرصت اندک است

برای "دوست داشتنت"

به تو فکر می کنم

هر لحظه، هر روز

در خیابان، در اتاق،

کنار میز صبحانه، روی تختم

و روز به روز پیرتر می شوم

بدون آنکه بفهمم

بدون آنکه بدانی

چقدر اندیشیدن به تو شیرین است

حتی زمانی که جلو جوخه ی آتش ایستاده باشم

فکرت آدم را

از دنیا

از زندگی

از مردن غافل می کند.

 

"مجتبی رمضانی"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۱۴
محمد 93

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۱۲
محمد 93


گاهی نگاهت

آنقدر نافذ است

که خودم را نه

دیوار پشت سرم را

در چشمت می بینم.

"افشین یداللهی"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۲۳
محمد 93