در تب وتاب رفتنم به فکر راهی شدنم
جمعه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۵۶ ق.ظ
در تب وتاب رفتنم به فکر راهی شدنم...
تو ای همیشه همسفر مرا شناختی تو اگر...
مرا پس از من بنویس به هر کس از من بنویس...
ای تو هوای هرنفس هر نفس از من بنویس...
مرا به دنیا بنویس همیشه تنها بنویس...
از آب و خاک ِآتش و باد برای فردا بنویس...
تو جان من باش وبگو به یاد من باش و بگو...
میلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو...
نفس اگر امان نداد روی خوشی نشان نداد...
رفت ودوباره بر نگشت مرا دوباره جان نداد...
دست و زبان من تو باش نامه رسان من تو باش...
حافظه ی تبار من نام نشان من تو باش...
بگو حکایت مرا قصه ی هجرت مرا...
توشه ای از غزل ببخش راه زیارت مرا...
تو جان من باش وبگو جانان من باش و بگو...
به یاد من باش و بگو میلاد من باش و بگو...
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد...
به این همیشه نا تمام زمان اگر امان نداد...
تو جان من باش وبگو زبان من باش و بگو...
بر سر گل دسته ی عشق از آن من باش و بگو...
بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد...
ازآن سوی آبی آب خبر نشد خبر نداد...
تو جان من باش وبگو به یاد من باش و بگو...
میلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو...
«داریوش اقبالی»
۹۴/۱۲/۱۴