مسیرزندگی

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی......(مولانا)

مسیرزندگی

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی......(مولانا)

مسیرزندگی

هنوز
روی حرف هایم مانده ام،
کاری به کار تو ندارم!
تنها،
چند "دوستت دارم" ساده است
که اینجا،
گوشه ی دلم جا مانده…
برایت می نویسم و
آرام میروم…!
t.me/bagheri6298

بایگانی

تمام مردان این شهر شاعرند !

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۱۰ ب.ظ

تمام مردان این شهر شاعرند !

باور کن !!

حالا یکی شعر می نویسد ،

یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند ،

یکی از سر کار زنگ می زند ،

و یکی هم 

لابلای خرید های روزانه

یک کرم مرطوب کننده دست می خرد !

تمام مردان این شهر شاعرند ،

و می دانند

زیباترین شعری که تاکنون 

یک مرد سروده است ،

خنده یک زن است ...

 

| مرتضی شالی |

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۱۰
محمد 93

تنها نگران این بودم؛

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۰۹ ب.ظ

تنها نگران این بودم؛

که به جستجوی تو 

در دورترین کوچه ی دنیا

به خانه ات برسم

و تو به جستجویم رفته باشی !

چه غم‌بار

وقتی نمی دانی

گم کرده ای

یا گم شده ای...!

 

| معین دهاز |

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۰۹
محمد 93

آشنایی

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۱۰ ب.ظ

بهش گفتم وقتی باهات آشنا شدم

اولین چیزی که بهش اشاره کردم این بود که گفتم من خیلی زودرنجم!

مثلا یه بار صدات کنم بجا 'جانم'بگی 'بله'

دلم میگیره!

قلبم میشکنه!

گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزنی دلم میگیره!

یا اینکه اگه بهت بگم بیا همو ببینیم و بگی اون روز کار داری ناراحت میشم

به نظرت تا الان چندبار این اتفاقا و اتفاقای دیگه که گفتم ناراحتم میکنه رو انجام دادی؟

با همون غرور همیشگیش نگام کرد و لبخند نصفه و نیمه ای زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!هیچکدومش

چون ندیدم ناراحت باشی

نیشخندی زدم

گفتم میدونی چه اشتباهی کردم؟! یادم رفت همون اول بهت بگم که من خیلی زودرنجم شاید خیلی جاها ازت ناراحت شم

ولی زبونِ گلگی ندارم!

من حرف نمیزنم ! نمیام باهات دعواکنم ! هییی نمیگم

فقط بهت لبخند میزنم و به گفتن یه اکی بسنده میکنم! چون من نمیخوام عزیزامو محاکمه کنم

ولی تو خودت باید بفهمی! اون موقع ها که پیامتو میخونم و چند دقیقه زل میزنم به پیامات و جوابتو نمیدم باز تایپ میکنی و میبینی درجا سین میخوره، باید بفهمی از حرف قبلیت دلخور شدم و دارم با خودم کنار میام!

اون موقع ها که بعد از تلفن حرف زدنامون آنلاین نمیشم باید بفهمی ناراحتم

یا بعد از هر اکی که افلاین میشم و تا ساعت ها سراغت نمیام باید بفهمی دلخورم کردی!

یادم رفت بهت بگم که من دلخوریامو به زبون نمیارم اما یه روز میبینی دیگه نیستم

دیگه رفتم!

اونوقت تا آخر عمر تو میمونی با یه کوه سوال که چرا رفتم

من میمونم و یه قلب که پر از درد و دلخوریه!

که هیچوقت کسی از دلش در نیاورد!

میدونی اشتباه از خودم بود!

خودم باید بهت میگفتم که برای بودنِ من باید قبل از همه چیز منو بلد باشی!

 

| نیلوفر رضایی |

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۰۴ ، ۱۳:۱۰
محمد 93

انسان

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۰۹ ب.ظ

انسان

آن چه که فکر می کند، نیست

آن چیزی ست که پنهان می کند.

 

| آندره مارلو |

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۰۴ ، ۱۳:۰۹
محمد 93

من دنیای واقعی را دوست دارم

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۰۶ ب.ظ

من دنیای واقعی را دوست دارم

زیستن در ناممکن‌ها بیهوده و غم‌انگیز است

نمی‌شود از رنگ دریا ماهی گرفت

نمی‌شود از عکس درختان میوه چید

برکه‌های رویا، پرندگان را سیراب نمی‌کنند

مرا ببخش

فراموشت کردم

نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!

رسول یونان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۰۴ ، ۱۳:۰۶
محمد 93

قیمت

سه شنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۳، ۱۲:۱۵ ب.ظ

قیمت پرنده شدن
چند سقوط و یک سنجاقک پیر است
حالا
بگذار روی موهایت
دو سه کلمه‌ی کوتاه بنشینم.
باور کن می‌پرم.

کیخسرو آریایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۰۳ ، ۱۲:۱۵
محمد 93

وخواب

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۴۰۳، ۱۲:۲۴ ب.ظ

و خـواب
تمـام زخـم هایـم
را مـرهـم اسـت
اگـر
مـرا
نیمـه شبـی
بـه حوالـی تـو برسـانـد
پـس از آن
بیـداری
چـه هولنـاک
و بیهـوده خواهـد بـود


حیدر ولی زاده

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۲۴
محمد 93

ای شادی ازادی

جمعه, ۵ اسفند ۱۴۰۱، ۰۸:۰۴ ق.ظ

ای شادی آزادی
روزی که تو باز آیی
با این دل غم پرور
من با تو چه خواهم کرد...!؟



"هوشنگ🌹ابتهاج"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۰۱ ، ۰۸:۰۴
محمد 93

کاش خوب نگاهش میکردم

دوشنبه, ۳ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۲ ق.ظ

کاش

خوب نگاهش می کردم

چشم هایش را به یاد ندارم

و رنگ صدایش را

کاش خوب گوش می کردم.

من از تمام او

دست کوچکش را به خاطر می آورم

آن پرنده ی سفید را

که بی تاب رفتن بود

دستم را که باز کردم

برای همیشه پرید...

| رسول یونان |

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۲
محمد 93

صدف

پنجشنبه, ۲ تیر ۱۴۰۱، ۱۲:۱۲ ق.ظ

هر چه گشتم
مروارید
پیدا نشد
جز
درون صدف چشمانم

عبدالعظیم_خویی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۱ ، ۰۰:۱۲
محمد 93