دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۳۸ ق.ظ
بوی سیگار شدیدی آمد...
با خودم میگویم ، نکند باز پدر غمگین است
نکند باز دلش.....
پله ها را دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام.
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزه فقر وسط سفره ماست!!!!
و چرا ها وچرا های دگر..
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد
احمد شاملو
...............................................
+فقر بددردیه...یعنی شرمندگی ..یعنی بیکسی..یعنی دلتنگی:(
نمیدونم چرا مردها وقتی ناراحتند،عصبانی اند،ناامیدند..سیگار پشت سیگار..
بابا نکش...سیگار یعنی فاجعه
۹۴/۰۵/۱۹